تنهایی
يكشنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۳، ۰۷:۵۸ ب.ظ
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما میگریخت . چند روزی هست حالم دیدنیست . حال من از این وآن پرسیدنیست . گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفال میزنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت : ماز یا ران چشم یاری داشتیم .... خود غلط بود آن چه می پنداشتیم

- ۹۳/۰۸/۲۵